ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
278
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
بهاى دو كشته و بيست و پنج زخمى ( ؟ ؟ ) . اما ماجرا هنوز پايان نيافته بود . سربازان ايرانى به تخريب شهر دست زدند و هركس به هركجا دلش مىخواست مىرفت . بدين ترتيب افراد تحت نظر رضا قلى خان به قلعهء هلنديها واقع در ساحل دريا رسيدند و در آنجا با عربها روبرو شدند كه در تدارك عزيمت بودند . به اميد غنيمتگيرى به فراريان حملهور شدند و آنها به آب زدند ، بسيارى غرق شدند و بقيه با شنا خود را به قلعه رساندند . نيم ساعت بعد سربازان همدانى به اين خيال كه هيچ عربى در شهر نيست خواستند به قلعه وارد شوند . هنگامى كه به دريا رسيدند عربهاى بسيارى را در دريا شناور ديدند . دستور صادر شد كه توپهاى دوازده پاوندى و توپهاى لوله كوتاه را پر كنند و اين تيرهبختان را بگلوله بندند . توپها آمادهء شليك بود كه ناگهان صداى شليك از قلعه برخاست و يك سروان ، يك ستوان ، و بيست و چهار سرباز و چهار رأس اسب را از پاى درآورد . وحشت همه جا را فراگرفت زيرا چنين آشكار شد كه قلعه هنوز در تصرف عربهاست و در نتيجه هنوز جنگ به آخر نرسيده است . سه روز تمام جنگ براى تصرف قلعه ادامه يافت و سرانجام با حمله به آن تسخير شد . قسمت اعظم افراد داخل قلعه را از دم تيغ بىدريغ گذراندند . شاهزاده به ازاى هر سر يك تومان پرداخت و چنين بود سرانجام جنگ . « برحسب تخمينى كه زده شد تلفات عربها بين هشتصد و هزار تن بود . دو تن از رؤسا ، پسر امام مسقط و شيخ سعيد كه مردى بدنام بود ، به طرزى معجزهآسا با شنا در زير رگبار گلوله خود را نجات دادند و به كشتى رسيدند . با ملازم آنان شيخ عبد الرحمن بختيار نبود ، گلولهاى به او اصابت كرد و جنازهاش را كه دريا بيرون انداخته بود سر بريدند . فرمانده قلعه كه بلوچى بود به نام ملا سعيد به هنگام يورش به قلعه دستگير شد و بقتل رسيد . تلفات ايرانيان به پنجاه كشته و يكصد و پنجاه تن زخمى بالغ گرديد . » علاوه بر دو عقيدهء جزمى كه در ذهن شاه رسوخ داشت يعنى كشورگشا - بودن و همواره ستاره سعد داشتن فكر ديگرى نيز خاطر او را به خود مشغول مىداشت و آن اين بود كه شهرت جنگاورى پطر كبير ، شارل دوازدهم ، نادر شاه و ناپلئون را هم كه همواره تاريخ زندگى آنان را مطالعه مىكرد براى خود دستوپا كند . در اين مورد كه وى شخصا هدايت عمليات جنگى را هرگز به عهده نداشته عادت داشت بگويد اين قهرمانان ناچار بودند كه خود دست به كار شوند درحالىكه او فقط لازم است قشون ظفرنمون خود را به سركردگى سپهسالاران آزموده به ميدان كارزار بفرستد . جاهطلبى وى تحت تأثير پيشينيان او يعنى نايب السلطنه و محمد شاه بيشتر به فتح قندهار و هرات معطوف است ؛ روسيه نيز مىكوشد كه فكر اين فتوحات را در او تقويت كند زيرا به خوبى مىداند كه هر حملهء جنگى ايرانيان هرچند كه احتمال پيروزى هم در آن بسيار اندك باشد باز سراسر آسياى مركزى را به هيجان و تب و تاب